سرمقاله ایران/ دوره دوم ترامپ؛ چالش بزرگ حقوق بینالملل
سیاسی
بزرگنمايي:
پیام سپاهان - ایران / «دوره دوم ترامپ؛ چالش بزرگ حقوق بینالملل» عنوان یادداشت روز در روزنامه ایران به قلم حمید قنبری است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
بازگشت ترامپ به کاخ سفید در سال 2024، نه تنها یک چرخش در سیاست داخلی آمریکا بود، بلکه شوکی عظیم به نظام حقوقی و نظم بینالمللی وارد کرد؛ نظمی که هرچند در دهههای گذشته بارها دچار تزلزل شده بود، اما همچنان بر پایه اصولی چون عدم توسل به زور، عدم مداخله در امور داخلی کشورها، احترام به مرزهای بینالمللی و پایبندی به معاهدات و سازمانهای بینالمللی استوار بود. ترامپ اما در دوره دوم ریاستجمهوریاش، با جسارتی بیش از گذشته، این بنیانها را یکییکی زیر پا گذاشت؛ گویی آمده بود تا آنچه در دوره اول نیمهتمام مانده بود، این بار با قدرت بیشتر به پایان برساند. نخستین نشانههای این رویکرد در بیاعتنایی کامل او به سازمانهای بینالمللی دیده شد. اگر در دوره اول ریاستجمهوریاش فقط از چند توافق بینالمللی خارج شده بود، این بار با ادبیاتی تحقیرآمیزتر و قاطعتر، نقش سازمانهایی مانند سازمان تجارت جهانی، سازمان بهداشت جهانی و حتی شورای امنیت را به سخره گرفت. او در چندین نشست بینالمللی، عملاً از حضور نمایندگان سازمانهای بینالمللی امتناع کرد یا سخنرانیهایی را با ادبیات تهاجمی و توهینآمیز علیه آنان ایراد نمود. هیچ تلاشی برای تقویت همکاریهای بینالمللی از سوی او صورت نگرفت، چراکه بهزعم ترامپ، جهان عرصهای برای همکاری نیست، بلکه میدان جنگی است که یا در آن پیروز میشوی یا باید کنار بروی. در حوزه تجارت، ترامپ بار دیگر شمشیر تعرفهها را از نیام بیرون کشید. در حالی که هنوز ایالات متحده عضو سازمان تجارت جهانی است و به قواعد آن متعهد است، ترامپ بهصورت یکجانبه بر کالاهای وارداتی از چین، اروپا، کانادا و حتی کشورهای در حال توسعه تعرفههایی وضع کرد که با اصول تجارت آزاد و قواعد حلوفصل اختلافات در سازمان تجارت جهانی ناسازگار بود. برای او، تجارت بینالملل نوعی معامله کوتاهمدت بود که باید در هر نوبت سودی فوری برای آمریکا به ارمغان بیاورد؛ وگرنه باید آن را بازنویسی کرد یا کنار گذاشت. هیچگاه به مفهوم «بازی برد-برد» اعتقادی نداشت، بلکه جهان را همچون بازار محلی میدید که در آن فقط باید چانه زد، تهدید کرد و امتیاز گرفت. نگاه ترامپ به سرزمینها و مرزهای بینالمللی نیز بیش از پیش بیپرواتر شد. او نه تنها از الحاق رسمی بلندیهای جولان به اسرائیل حمایت کرد، بلکه در سخنرانیها و مصاحبههای عمومی خود به گونهای سخن گفت که گویی مرزها مفهومی قراردادی و کمارزشاند که با زور و توافق میان «قدرتمندان واقعی» میتوان آنها را جابهجا کرد. در موضوع اوکراین، موضعگیریهای او گاه بهشدت مبهم و گاه بهروشنی حاوی این پیام بود که اگر روسیه بتواند به آنجا دست یابد، پس لابد حقی در آن دارد. او حتی درباره احتمال به رسمیت شناختن کنترل روسیه بر بخشی از شرق اوکراین سخن گفت، چیزی که در تناقض کامل با اصول حقوق بینالملل است. در عرصه سیاسی، دخالت در امور داخلی دولتهای دیگر به یکی از ابزارهای رایج دولت ترامپ تبدیل شد. معاون او، مایک پنس، در جریان انتخابات آلمان در سال 2025، علناً از رأیدهندگان آلمانی خواست تا به احزاب خاصی رأی ندهند و به «دوستان واقعی آمریکا» اعتماد کنند. ترامپ نیز با لحنی تحقیرآمیز درباره برخی رهبران خارجی، از جمله زلنسکی رئیسجمهوری اوکراین، سخن گفت و بارها مشروعیت و کارآمدی آنها را زیر سؤال برد؛ گویی حق تعیین سرنوشت مردم کشورها نه در دستان خودشان، بلکه در دست حاکم واشنگتن است. چنین رویکردی بهروشنی نقض اصل بنیادین عدم مداخله در امور داخلی کشورهاست. یکی از نگرانکنندهترین ویژگیهای ترامپ در دوره دوم، بازگشت گفتمان تهدید به زور در گفتار رسمی یک رئیسجمهوری عضو دائم شورای امنیت بود. در حالی که منشور ملل متحد صراحتاً تهدید به زور را هم در کنار استفاده از زور ممنوع کرده، ترامپ با لحنی بیپروا درباره گزینههای نظامی علیه ایران، کره شمالی و حتی ونزوئلا سخن گفت. او در سخنرانیهای عمومی از عبارتهایی مانند «نابودی کامل» یا «پاسخ کوبندهتر از همیشه» استفاده میکرد و گاه حتی از حملات نظامی پیشدستانه به عنوان گزینه مشروع سخن به میان میآورد. این زبان، نهتنها با حقوق بینالملل در تعارض بود، بلکه فضای روابط بینالملل را بهشدت رادیکال، خشن و پیشبینیناپذیر کرد. در مجموع، ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوریاش، از چهرهای که در دوره اول نظم جهانی را «مزاحم» میدانست، به فردی بدل شد که آشکارا و بدون پردهپوشی، برای جایگزینکردن منطق قدرت به جای منطق حقوق، تلاش میکرد. او به جای آنکه قواعد بینالمللی را اصلاح کند، آنها را تحقیر کرد. به جای آنکه به نهادهای بینالمللی پیشنهادهای تازه بدهد، آنها را بیخاصیت و مزاحم نامید. برای ترامپ، حقوق بینالملل نه یک چهارچوب برای نظم جهانی، بلکه ابزاری بود که فقط زمانی باید رعایت شود که آمریکا از آن سود ببرد و اگر چنین نبود، باید آن را دور انداخت. شاید بزرگترین هشدار تجربه ترامپ برای جامعه جهانی این باشد که تکیه صرف به قواعد و معاهدات، بدون وجود اراده سیاسی برای احترام به آنها، نمیتواند ضامن صلح و نظم جهانی باشد. نظم حقوقی بینالمللی، همانقدر که محتاج تدوین قواعد است، به حاکمانی نیاز دارد که حاضر باشند قدرت خود را با قانون مهار کنند. ترامپ نشان داد که اگر چنین ارادهای نباشد، هیچیک از این قواعد نمیتوانند در برابر مردی با چمدانی پر از تهدید و جاهطلبی تاب بیاورند.
لینک کوتاه:
https://www.payamesepahan.ir/Fa/News/953354/